Category Archives: مشاوره و آموزش

مشاوره زوجین در گوهردشت

عشق و نیاز به محبت دیدن و محبت داشتن یکی از پنج نیاز اصلی در تئوری انتخاب گلاسر است . این نکته در عین حال در نظریه مثلث عشق استنبرگ به دقت شرح داده شده و دسته بندی جالبی دارد.

در نظریه مثلث عشق ، استنبرگ عشق را متشکل از سه مولفه اصلی می داند.

صمیمیت : شامل احساس نزدیکی ، پیوند و دلبستگی با فرد دیگر است.

شور و شوق جنسی : شامل احساسات و خواسته هایی است که منجر به جاذبه فیزیکی ، عاشقانه و برقراری رابطه جنسی می شود.

تعهد / وفاداری : شامل احساساتی است که باعث میشود فرد کنار کسی باقی بماند و با هم به سمت اهداف مشترک حرکت کنند.

یافتن تعادل بین وجود هر سه عنصر در ایجاد عشق امری ضروری است ؛ در نبود هر یک از سه مولفه عشق به طور کامل نمود پیدا نمیکند.

سه مولفه عشق به صورت سیستمی در تعامل هستند. وجود یک جزء از عشق یا ترکیبی از دو یا چند جزء، هفت نوع تجربه عاشقانه ایجاد می کند. این نوع عشق ممکن است در طول یک رابطه نیز متفاوت باشد. به عنوان مثال، یک رابطه می تواند به عنوان عشقی پرشور شروع شود و به عشق رمانتیک تبدیل شود. و در نهایت به عشقی پایدار برسد.

دوستی

اجزاء: پسندیدن

این نوع عشق زمانی ایجاد می‌شود که مؤلفه صمیمیت یا دوست داشتن وجود داشته باشد. اما احساس اشتیاق یا تعهد به معنای عاشقانه آن وجود نداشته باشد. عشق دوستی می تواند ریشه دیگر اشکال عشق باشد.

شیفتگی؛ نظریه مثلث عشق استرنبرگ

اجزاء: اشتیاق

شیفتگی با احساس شهوت و اشتیاق جسمانی، بدون علاقه و تعهد مشخص می شود. زیرا زمان کافی برای ایجاد حس عمیق صمیمیت، عشق رمانتیک یا عشق کامل وجود نداشته است. این ها در نهایت ممکن است پس از مرحله شیفتگی ایجاد شوند. شیفتگی اولیه اغلب بسیار قدرتمند است.

عشق خالی

اجزاء: تعهد

عشق پوچ با تعهد بدون شور یا صمیمیت مشخص می شود. گاهی اوقات، یک عشق قوی به عشق پوچ تبدیل می شود. برعکس این نیز ممکن است رخ دهد. به عنوان مثال، یک ازدواج سنتی یا از قبل تعیین شده ممکن است خالی از هیچ عشقی شروع شود. اما در طول زمان به شکل دیگری از عشق شکوفا شود.

عشق رمانتیک

مولفه ها: صمیمیت و اشتیاق

عشق رمانتیک از طریق صمیمیت و اشتیاق جسمی، افراد را از نظر عاطفی به هم پیوند می دهد. شرکای این نوع روابط گفتگوهای عمیقی دارند که به آن ها کمک می کند تا جزئیات صمیمی رابطه یک یکدیگر را بدانند. آن ها از اشتیاق و محبت جنسی لذت می برند. این زوج ها ممکن است در نقطه ای باشند که در تعهد بلندمدت یا برنامه های آینده زندگی شان هنوز بلاتکلیف هستند.

عشق همراه؛ نظریه مثلث عشق استرنبرگ

مولفه ها: دوست داشتن و صمیمیت

عشق همراه نوعی عشق صمیمی، اما غیر پرشور است. این شامل مؤلفه صمیمیت یا دوست داشتن و مؤلفه تعهد در این مثلث است. چنین عشقی از دوستی قوی تر است، زیرا در آن یک تعهد طولانی مدت وجود دارد. اما میل جنسی در حداقل خود قرار داشته یا اصلا وجود ندارد.

این نوع عشق را اغلب در ازدواج هایی مشاهده خواهید کرد که در آن هیچ شور و شوقی وجود نداشته و از بین رفته است. اما این زوج همچنان محبت عمیق یا پیوند قوی با هم دارند. چنین عشقی ممکن است به عنوان عشق بین دوستان بسیار نزدیک و اعضای خانواده نیز در نظر گرفته شود

عشق فریبنده

اجزاء: تعهد و اشتیاق

در این نوع عشق در حالی که تعهد و اشتیاق وجود دارد اما صمیمیت یا علاقه ایی بین افراد احساس نمی‌شود.  عشق فریبنده با معاشقه طوفانی مشخص می‌کند که در آن شور و شوق بدون تاثیر تثبیت کننده صمیمیت، انگیزه تعهد را ایجاد می کند. اغلب، مشاهده این موضوع باعث می‌شود که دیگران در مورد این که چگونه این زوج می‌توانند کنار هم باشند، گیج و سردرگم هستند. متاسفانه، چنین ازدواج هایی اغلب به نتیجه نمی رسند. هنگامی زوجی به چنین پیوندی تن می‌دهد، در واقع، بسیاری از آن ها موفقیت را به شانس تبدیل می کنند تا راهی برای ایجاد صمیمیت و انگیزه به وجود آورند.

عشق کامل

مولفه ها: صمیمیت، اشتیاق و تعهد

عشق کامل از هر سه جزء تشکیل شده و شکل کلی عشق است. نشان دهنده یک رابطه ایده آل است. زوج هایی که این نوع عشق را تجربه می کنند، حتی چندین سال پس از پیوند خود هنوز از رابطه جنسی شان لذت برده و آن را عالی توصیف می‌کنند. این زوج ها نمی توانند شریک عاطفی خود را با هیچ کس دیگری تصور کنند. از سویی بدون شریک زندگی خود نمی توانند شاد باشند. آن ها موفق می شوند بر تفاوت ها غلبه کنند و با عوامل استرس زا روبرو شوند زیرا عاشقانه همدیگر را دوست دارند.

عشق یک فعل است، نظریه مثلث عشق استرنبرگ

به گفته دکتر استرنبرگ، حفظ عشق کامل ممکن سخت تر از دستیابی به آن باشد، زیرا اجزای عشق باید به مرحله عمل در آیند. بدون رفتار و بیان، اشتیاق از بین می رود و عشق ممکن است به نوع همنشینی بازگردد.

دکتر استرنبرگ می‌گوید اهمیت هر یک از اجزای عشق ممکن است از فردی به فرد دیگر و از زوجی به زوج دیگر متفاوت باشد. هر سه مولفه برای یک رابطه عاشقانه ایده آل مورد نیاز هستند. اما مقدار هر جزء مورد نیاز از یک رابطه به رابطه دیگر یا حتی در طول زمان در یک رابطه متفاوت است.

دانستن نحوه تعامل اجزاء ممکن به برجسته کردن بخش هایی از رابطه که نیاز به بهبود دارد، کمک کند. برای مثال، تشخیص این که شور و اشتیاق از رابطه شما خارج شده و از بین رفته است. می تواند به شما کمک کند به دنبال راه هایی برای احیای مجدد آن و جرقه ایی برای شروع باشید.


آموزش اختلالات شخصیت در کرج

اختلال شخصیت الگوی بادوام تجربه درونی و رفتار است که به طور چشمگیری از انتظارات فرهنگ فرد منحرف می شود، فراگیر و انعطاف ناپذیر است، در نوجوانی یا اوایل بزرگسالی شروع می شود، با گذشت زمان پایدار است، و به ناراحتی یا اختلال منجر می شود.

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 انواع اختلالات شخصیت

✔️اختلال شخصیت پارانوئید:الگوی بی اعتمادی و سوءظن است به طوری که انگیزه های دیگران به صورت بدخواهانه تعبیر می شوند. 

 

✔️اختلال شخصیت اسکیزوئید: الگوی جدایی از روابط اجتماعی و دامنه محدود ابراز هیجانی

است.

 

✔️اختلال شخصیت اسکیزوتایپی: الگوی ناراحتی حاد در روابط نزدیک، تحریف های شناختی یا؛ادراکی، و عجیب و غریب بودن رفتار است. 

 

✔️اختلال شخصیت ضد اجتماعی الگوی بی توجهی به حقوق دیگران و زیر پا گذاشتن آنهاست. 

 

✔️اختلال شخصیت مرزی: الگوی بی ثباتی در روابط میان فردی، خودانگاره، و عواطف، و تکانشگری محسوس است. 

 

✔️اختلال شخصیت نمایشی: الگوی تهییج پذیری مفرط و توجه خواهی است. 

 

✔️اختلال شخصیت خودشیفته: الگوی خود بزرگ بینی، نیاز به تحسین، و فقدان همدلی است. 

 

✔️اختلال شخصیت دوری جو: الگوی بازداری اجتماعی، احساس بی کفایتی، و حساسیت زیاد به ارزیابی منفی است. 

 

✔️اختلال شخصیت وابسته: الگوی سلطه پذیری و رفتار متکی بودن در ارتباط با نیاز مفرط به

مراقبت شدن است. 

 

✔️اختلال شخصیت وسواسی – جبری: الگوی دلمشغولی به نظم، کمال گرایی، و کنترل است.

 

✔️تغییر شخصیت ناشی از بیماری جسمانی دیگر: الگوی اختلال شخصیت مداوم است که قضاوت شده ناشی از تأثیرات فیزیولوژیکی مستقیم بیماری جسمانی است ( مثل ضایعه قطعه پیشانی).

 

✔️اختلال شخصیت مشخص دیگر و اختلال شخصیت نامشخص: طبقه ای است که برای دوموقعیت تأمین شده: 

 

(1) الگوی شخصیت فرد ملاک های کلی را برای اختلال شخصیت برآورده می کند، و صفات چند اختلال شخصیت مختلف وجود دارند، اما ملاک ها برای هرگونه اختلال شخصیت مشخص برآورده نشده اند؛ یا (2) الگوی شخصیت فرد ملاک های کلی اختلال شخصیت را برآورده می کند، ولی به گونه ای در نظر گرفته می شود که اختلال شخصیتی دارد که در طبقه بندی 5-DSM منظور نشده است ( مثل اختلال شخصیت منفعل – پرخاشگر).

 

💠اختلالات شخصیت براساس شباهت های توصیفی به سه گروه دسته بندی شده اند:

 

☑️گروه الف اختلالات شخصیت پارانوئید، اسکیزوئید، و اسکیزوتایپی را شامل می شود. افراد مبتلا به این اختلالات اغلب عجیب و غریب یا نامتعارف به نظر می رسند. 

 

☑️گروه ب، اختلالات شخصیت ضد اجتماعی، مرزی، نمایشی، و خودشیفته را شامل می شود. افراد مبتلا به این اختلالات اغلب نمایشی، هیجانی، یا نامنظم به نظر می رسند. 

 

☑️گروه ج، اختلالات شخصیت دوری جو، وابسته، و وسواسی – جبری را شامل می شود. افراد مبتلا به این اختلالات اغلب مضطرب یا بیمناک به نظر می رسند. باید اشاره شود که این نظام گروه بندی، گرچه در برخی پژوهش ها و موقعیت های آموزشی مفید است، اما محدودیت های جدی دارد و همواره تأیید نشده است.

از این گذشته، افراد اغلب اختلالات شخصیت گروه های مختلف را باهم نشان می دهند. برآوردهای شیوع برای گروه های مختلف از ۵ / ۷ درصد برای اختلالات در گروه الف، ۱/۵ درصد برای اختلالات در گروه ب، ۶ / ۰ درصد برای اختلالات در گروه ج، و ۹ / ۱ درصد برای هر گونه اختلال شخصیت حکایت دارند، که بیانگر وقوع همزمان اختلالات گروه های مختلف است.

 
 

در کلینیک شهروند با حرفه ای ترین ابزار ها در سطح بین المللی ضمن مشاوره میتوانید در بعد سلامت شخصیت نیز خود راارزیابی کنید .

رزرو وقت : 02634210187


سندروم ایمپاستر یا خودویرانگر

حتی بعد از نوشتن یازده کتاب و بردن ده‌ها مدال افتخار و جایزه‌های ادبی، “مایا آنجلو“ همیشه با خودش میگفت که اصلا موفق نیست.

“آلبرت انیشتن“ همیشه در مورد خودش میگفت که یک کلاهبردار غیر ارادیه یعنی کسی که آن قدرها هم که به خودش و حرفاش اهمیت دادن، مهم و قابل اعتنا نبوده و خودش و کارهاش لیاقت این همه توجه رو نداشته و این کشفیاتش براساس شانس بوده.یا “جان اشتاین بک“ تو کتاب خاطراتش نوشته: ” من نویسنده نیستم. در حال فریب دادن خودم و مردم هستم.” این آدم‌ها و خیلی دیگه از آدم‌‌های موفق دچار “سندروم ایمپاستر“ شده‌اند. سندروم ایمپاستر ویژه آدم‌های موفق است.

سندروم ایمپاستر چیست؟

آدم‌هایی که موفق هستند ولی هیچگونه احساس موفقیت نمی‌کنند و یا در شرایطی به بعضی از اونها این حس دست میده که اگرچه موفق هستند ولی موفقیت‌شان از راه کلاه‌برداری و تقلب و یا یک شانس عالی به وجود اومده و بر اساس عملکرد و استعداد و تلاش خودشون نبوده و دائما این ترس رو دارند که نکنه پرده‌ها کنار بره و دستشون رو بشه و همه بفهمن که اونا واقعا آدم‌های توانمندی نیستند.

در بعضی از موارد مثلا کسی که در دانشگاه نمره A+ گرفته بهش این حس دست میده که من اصلا لیاقت این نمره رو نداشتم و شانسی این نمره رو گرفتم و یا حتی وقتی تو یه دانشگاه خیلی خوب قبول بشن با خودشون میگن این به خاطر مشکل سیستم بوده که توانمندی اونا رو اشتباه ارزیابی کرده وگرنه اونا لایق پذیرفته شدن تو اون دانشگاه نبودند.

یا یه مدیر شرکتی با اینکه شرکتی رو راه انداخته که برای صدها نفر اشتغال‌زایی کرده اما مدام به خودش میگه چرا این همه از من به عنوان یه کارآفرین تمجید می‌کنن من که هیج کاری نکردم و اصلا موفق نبودم و اینا همه‌اش شانسی و یه اتفاق بوده.

آنـان بر این باور بودند‌ که‌ دیگران‌ را فـریفته‌اند زیـرا‌ معتقد‌ بودند که کلیه موفقیت‌های آنها‌ مبتنی‌ بر شانس بوده است نه ناشی از لیـاقت و شـایستگی خودشان،در صورتی که واقعیت‌ عـکس‌ بـاور آنان بـود.

تخمین زده می‌شود که حدود ۴۰ درصد‌ جـمعیت افـراد دارای این سندرم هستند‌. این سندروم یه بیماری و یا مرض نیست و لزوما هم به استرس و اضطراب و عزت‌نفس مربوط نمیشه پس این حس کلاهبردار بودن از کجا میاد؟

آدم‌هایی که خیلی موفق و توانمند هستند معمولا مایل هستند که دیگران هم همینطوری ارزیابی کنند که این میتونه این باعث تشدید این حس بشه که اونا لایق ستایش و یا شانس های بیشتری نسبت به بقیه نیستند. و یا کودکانی که مدام از بچگی شنیدند که خیلی باهوش هستند و وقتی بزرگ میشن با اینکه خیلی موفق هستند اما تا به سوالی برخورد می کنند که جوابش رو نمیدونند مضطرب میشن و این سندروم میاد سراغشون.

اشخاصی که‌ احساس‌ ایمپاستر دارند، هرگز ایمپاستر نیستند‌،بلکه‌ فـقط‌ فـکر می‌کنند که‌ این‌ طور هستند.

اشخاصی که از سندرم ایـمپاستر رنـج مـی‌برند، افرادی واقعا باهوش، متفکر و توانمند هستند‌. اونا فقط اینو باور ندارن. ایـمپاسترها‌ با‌ ترس از شناسایی شدن به عنوان یک فرد جعلی، متقلب و بی‌کفایت، جلو رشد بزرگترین آرزوهـا و اشـتیاق‌های خـودشون رو گرفته و قابلیت‌های بالقوه‌شون را رو نمی‌کنند.

حالا بهترین راه برای از بین بردن این سندروم چیه؟

بهترین راه ساده‌ترین راه هم هست این است که در مورد این حستون صحبت کنید.

خیلی از ادمهایی که از این سندروم رنج می‌برند میترسند که اگر در مورد عملکردشون از بقیه بپرسند ترس‌هاشون به واقعیت بپیونده و یا حتی اگر فیدبک مثبت بگیرند اون فکر کلاهبردار و متقلب بودن میاد سراغشون اما از طرف دیگه وقتی ببینید دوستتون و یا استادتون هم همین حس رو تجربه کرده باعث میشه شما راحت تر احساساتتون رو بیان کنید.

به محض اینکه این سندروم رو تو خودتون شناسایی کردید متونید با ردیف کردن فیدبک‌های مثبت تو ذهنتون که قبلا از دیگران دریافت کردید که بهشون بی‌اعتنا بودید یا مضطربتون کرده و مرور اونها با این سندروم مقابله کنید.

شاید نشه این سندروم رو برای همیشه از بین برد اما با صحبت کردن در مورد این سندروم کم کم بیان اینگونه احساساتتون راحت تر میشه و کم کم متوجه میشید که شما موفق، با استعداد و دوست داشتنی هستید.

با اینحال ممکنه بازهم فکر کنید بی‌کفایت هستید یا در بعضی از موقعیتهای اجتماعی، رفتار و عملکرد خوبی ندارید. در این شرایط میتونید یک ارزیابی و بررسی واقع‌گرایانه از توانمندی‌هاتون انجام بدید. دستاوردها، موفقیتها و چیزهایی در اونها عملکرد خوبی دارید بنویسید. سپس اون‌ها‌ رو با باورها و ارزیابیهای خودتون نسبت به خودتون مقایسه کنید.

راه دیگه اینه که بعد از این ارزیابی‌های واقع‌گرایانه، موفقیت‌هاتون رو جشن بگیرید و اون‌ها رو به عنوان یک واقعیت بپذیرید و بین واقعیت و افکارتون تمایز قائل بشید.

اگر در هر کدام از این مراحل نیاز به گفتگویی همدلانه با یک مشاور و یا روانشناس دارید می توانید روی متخصصین کلینیک شهروند حساب کنید:

02634210187- واتساپ 09121213495



مثلث خود مشغولی

رنجش، عصبانیت و ترس

تمام نواقص اخلاقی از این سه واکنش سرچشمه می‌گیرند.

رنجش: واکنش ما در برابر گذشته‌مان است. از این طریق ما دوباره به گذشته باز می‌گردیم و در آن زندگی می‌کنیم.

عصبانیت :روش رویارویی ما با زمان حال و واکنشی به منظور انکار واقعیت است.

ترس :احساسیست که وقتی ما به آینده‌مان فکر می‌کنیم دچار آن می‌شویم و به بیان دیگر واکنش ما در مقابل ناشناخته‌ها و احساس نگرانی از به وقوع نپیوستن رویاهایمان است.

این واکنش‌ها در مقابل آدم‌ها و مکان‌ها و وقایع گذشته و حال و آینده زمانی ظاهر می‌شود که انتظارات ما از آن‌ها برآورده نشود.

ما می‌توانیم از خودمشغولی رهایی پیدا کنیم و پذیرش را جایگزین رنجش، محبت را جایگزین عصبانیت و ایمان را جایگزین ترس کنیم.


جستجو

آخرین مطالب منتشر شده